بوی عیدی، بوی....

دارم سبزه سبز می کنم، هی به مانا زنگ می زنم تا خراب کاری نکرده باشم. این اولین هفت سین تنهای من است. شکل جوانه ها را در اینترنت چک کردم، به گمانم اینجا هم کمی بهار خواهد آمد. دلم برای عیدی دادن و عیدی گرفتن تنگ شده. هنوز هم تقویم 1385 با کاغذهای کاهی، بهترین عیدی من است!

 

                                                        ***

بی ربط است اما ...

 

 

به پیوند شاخه هایش با ستاره می اندیشد

چنار بی ترانه ای

که کودکی اش را کنار چشمه گم کرد

کنار خیابان عاشق شد

و ریشه هایش به نفت که رسید

خاطره هایش به شعله بدل شد

(درختی که ترانه هایش چیده می شود

 هیچ پرنده ای برشاخه های سوخته اش پر نمی زند

 این را تمام فصل های ناتمام می دانند)

 به پیوند شاخه هایم با پنجره  های بلند فکر می کنم

و در غروب ریشه هایم

کم کم از چشم تبر می افتم

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد صادقی

عجله نکنید! سرانجام از سایه روشن می آیند بیرون کمی تراژدی می گذارند گوشه ی لبشان و قوز می کنند بعد همه ی ما صندوق رای گیری می شویم توجه! توجه! این جا این شعر سانسور... اهم... اهم... اهم... ببخشید تکه ای فلسفه توی گلویم گیر کرده است! عرض می کردم... اگر همه جای دنیا سفید بود حتما اشیاء نبودند کلمه هم نبود پس اصلا سفید هم نبود آدم می مرد،سنگ می مرد،روزنامه می مرد و کمی که جرئت می کردیم، مرگ هم می مرد... لطفا همه بمیرند! کادر فقط جای یک نفر است دورم را پارچه ای می پیچند و توی جعبه می گذارند همه چیز سفید می شود حالا من هم صندوق رای گیری هستم و باور کنید سفید هم هستم کسی مرا به آنها معرفی کند گفتم که عجله نکنید! بازی شروع خواهد شد بی بی ... شاه... سرباز... حالا همه به احترامشان بلند شوید اینها می خواهند به زبان مادری شان دروغ بگویند!

محمد صادقی

ای کاش آدمی وطن اش را همچون بنفشه ها می شد با خود ببرد هر کجا که خواست...

بارانی

چه عاشقانه !!!!!!!!!!!

لامذهب

صدفی

باران

صدفی سال اوله. یه کم که بگذره شب عید میشه شبیه شبهای دیگه با کمی احساس شادی و تلاش برای نو شدن. اوایل شاید یه دلتنگی گنگی باشه خاص شب عید ولی کم کم دلتنگی شم میشه مثل وقتهای دیگه برای من این طو ر بود.تو را نمیدونم؟؟[گل]

محمد یاسر

الاهی دخمل ایرانی عیدش را در غربت به قربت می اندیشد....

حمیدرضا

صدفی سال نو تنهایت مبارک. به سلامتی تو تويی که اين جا نيستی.

لامذهب

خوب شد گفتم صدفی !! :)

...!

چشم های تو فصل جفت گیری ابر هاست وسقف تمام حرف های من سوراخ است انگشت روی "چشم های تو "بگذارم جهان را آب می برد انگشت از روی" چشم های تو" بر دارم ماهیان جهان بر خاك مانده اند چشم های تو فصلی مصیبت است...!