زیادی بزرگ شده ایم رفیق!

زیادی بزرگ شده ایم رفیق!

آنقدر که دوستت دارم را گوشه قلبمان پنهان کنیم و به روی خودمان نیاوریم.

تورا نمی دانم اما من به طرز احمقانه ای ایستاده ام. این دوستت دارم بیات می شود، می دانم! اما با ترس ومحافظه کاری چه کنم؟!

                                                         ***

ما اینجا از روی دست هم خواب می بینیم

آنقدر به یکسواشاره کرده ایم

که اثر انگشت هایمان شبیه هم شده اند

دست خودم نیست

دلم برای در زدن

دیر رسیدن

گم شدن

دلم برای از دست دادن تنگ شده است...

/ 6 نظر / 18 بازدید
سميه

ماآدم‌ها زيادي بزرگ شده‌ايم و در اين بزرگ‌سالي حتي نمي‌دانيم با خدا بايد چه بكنيم... هميشه همينطور بوده است.

مهدی

بزرگ شدن یعنی "درد" یافتن مرهم "درد" دوست داشتن.

پارمیس

سلام پریزاد قصه ها! نمیدونم چرا پریزاد؟ کدوم قصه؟؟ خوب اینطوری حست کردم. لینکت میکنم

زهرا

دلم برای بلندی‌های ماسال و کلبه آقا حسن و شعرهای بهزاد زرین پور در کاغذهای سرگردان و چای با طعم سازدهنی و دبرنا تنگ شده

باران

تو هم مثل من دچار ننوشتن شدی. دچار روزمرگی که انگار خوب است و نمیگذارد آنقدر دیوانه شی تا کلمات سرریز شوند صدف باورت نمیشه چقدر دلم میخواد همینجوری ساده بنویسم اما نمیتونم. انگار چیری منو محبور میکنه که اونجوری بنویسم. همان که میبینی دلتنگ خودم هستم