چگونه وال شكار كنيم؟ |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
دیگه بیدار نمی شی با نگرانی یا با تردید که بری یا که بمونی!
بچه های فامیل، آدم های زیادی نبودند، همه را که جمع می کردی میشد تو و من!
بعدها فرهاد و ارسلان هم آمدند، ارسلان با دو بنده جین اش که حساب نمی شد، فرهاد هم که همیشه نخودی بود، پس باز هم من می ماندم و تو!
ظهرهای داغ تابستان که حیاط رفتن ممنوع بود، تو دردسرش را می خریدی و دایی حمشید را قال می گذاشتی، صبح ها هم من، جای سوراخ توپ، روی شیشه راهرو را برای آقاجان، ماسمالی می کردم. آخر شب هم باز من می ماندم و تو که یاد گرفته بودی با تیردروازه های شب رنگت به من پز بدهی!
عاشق هم که شدی، سرت را روس همان بالشتی گذاشتی که مامان بتول جلوی تلویزیون برای من گذاشته بود. به ازایش لیوان های نوشابه تو، در تمام مهمانی ها ازآن من می شد.
تا اینجای کار بی حساب بودیم امیر.
تا پریروز که بابا گفت تو رفته ای، بدون من، بی خداحافظی و درنگ!
من صبر می کنم اما...
همیشه یکی طلب من باقی می ماند!
| لینک | سهشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٩ - صدف كوه كن |
سکوت را برای مادرم میشکنم!!!
دوست داشتم این بسته را که باز می کنی، چیز دیگری بیابی
دوست داشتم غروب که می شود این روز، تنها کنار پنجره نایستی
دوست داشتم لااقل امروز را تو مینشستی و من برایت چای تازه دم میآوردم
اما چه کنم که این بسته پر از دلتنگی است
این غروب پنجشنبه کنار پنجره تنهایی
چایی را که از صبح دم کرده ای می نوشی
برای همه غذا درست می کنی
توی دفترت چیز می نویسی
ایمیل هایت را چک می کنی و مثل هر روز صبح، برای ما می نویسی
خوش باشید!
| لینک | پنجشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٩ - صدف كوه كن |
ایرانم!!!
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ‚ خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می آید
در کوچه باد می آید
| لینک | شنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۸ - صدف كوه كن |
نجیب و با شکوه و حیرت آور!!!
ببین! من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه تنها امیدی
برای قلب من این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم مهزوم
***
یکی ار آنها در همین نزدیکی مرد
دیگری درگیر چشم هایی درشت شد
من اینجا تز مینویسم در مورد رابطه قد و بیماری ها
***
تو باور می کنی اندوه ماهو؟
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو؟
***
| لینک | سهشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۸ - صدف كوه كن |
آسمان این شهر لعنتی پر از هواپیماست!
- می دونی؟! هر کدوم از این هواپیما ها می تونه پر از آدمهایی باشه که دارن میرن خونه!
- توچی ؟ می دونی اینا هر کدومشون میتونه پر از آدمهایی باشه که دارن از خونه برمی گردن؟
- دوست دارم به اولی فکرکنم...
| لینک | یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۸ - صدف كوه كن |
زیادی بزرگ شده ایم رفیق!
زیادی بزرگ شده ایم رفیق!
آنقدر که دوستت دارم را گوشه قلبمان پنهان کنیم و به روی خودمان نیاوریم.
تورا نمی دانم اما من به طرز احمقانه ای ایستاده ام. این دوستت دارم بیات می شود، می دانم! اما با ترس ومحافظه کاری چه کنم؟!
***
ما اینجا از روی دست هم خواب می بینیم
آنقدر به یکسواشاره کرده ایم
که اثر انگشت هایمان شبیه هم شده اند
دست خودم نیست
دلم برای در زدن
دیر رسیدن
گم شدن
دلم برای از دست دادن تنگ شده است...
| لینک | چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۸ - صدف كوه كن |
بوی عیدی، بوی....
دارم سبزه سبز می کنم، هی به مانا زنگ می زنم تا خراب کاری نکرده باشم. این اولین هفت سین تنهای من است. شکل جوانه ها را در اینترنت چک کردم، به گمانم اینجا هم کمی بهار خواهد آمد. دلم برای عیدی دادن و عیدی گرفتن تنگ شده. هنوز هم تقویم 1385 با کاغذهای کاهی، بهترین عیدی من است!
***
بی ربط است اما ...
به پیوند شاخه هایش با ستاره می اندیشد
چنار بی ترانه ای
که کودکی اش را کنار چشمه گم کرد
کنار خیابان عاشق شد
و ریشه هایش به نفت که رسید
خاطره هایش به شعله بدل شد
(درختی که ترانه هایش چیده می شود
هیچ پرنده ای برشاخه های سوخته اش پر نمی زند
این را تمام فصل های ناتمام می دانند)
به پیوند شاخه هایم با پنجره های بلند فکر می کنم
و در غروب ریشه هایم
کم کم از چشم تبر می افتم
| لینک | چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٧ - صدف كوه كن |
مثل بـارون اگه نـبـاری / خبر از حال من نـداری!
شیده ویولون می زند، با کوک ایرانی
بیرون بارون می بارد
قطره ها به لبه چوبی پنجره می خورند
ومن فکرمی کنم
چقدر از زمانی که فکرمی کردم بی تو پرپر می شم دو روزه/ دل سنگـت برام می سوزه گذشته؟
من هنوز زنده ام و هنوزبارون می بارد و قطره ها به لبه پنجره می خورند...
| لینک | سهشنبه ٢٢ بهمن ،۱۳۸٧ - صدف كوه كن |
پرده های قرمز در باد تکان می خورند!
تمام روز برف باریده، می گویند ١٨ سال است که لندن چنین برفی نداشته!
و من یاد اولین شعری افتاده ام که حفظ کردم، چقدر گاهی اوقات این حافظه بلند مدت به درد می خورد!!!
***
برف می بارد
برف می بارد به روی خار و خاراسنگ
کوهها خاموش
دره ها دلتنگ
راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ
بر نمی شد گر ز بام کلبه ها دودی
یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد
رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان
ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟
***
ما چه میکنیم در کولاک دل آشفته دم سرد؟
| لینک | سهشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٧ - صدف كوه كن |
بعصی وقت ها یک بار در هفته واقعا آدم را می کشه!
"بی کله ابدی- ازلی"...
این تعریف را دوست دارم!
| لینک | شنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٧ - صدف كوه كن |

